حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۳ مهر , ۱۴۰۰ 18 صفر 1443 Saturday, 25 September , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 69 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 3×
سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):
15 آذر 1394 - 16:08
شناسه : 257
بازدید 1471
248

سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی): «ابوی ما می فرماید که من [پسران شهیدم] جعفر و باقر را تربیت نکردم، اینها در محضر حاج آقا مسکین تربیت شدند. سبک آموزش استاد مسکین باید با پیگیری متولیان فرهنگی استان، ثبت ملی و ماندگار شود.» بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم جناب آقای مسکین، به […]

ارسال توسط :
پ
پ

سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):

«ابوی ما می فرماید که من [پسران شهیدم] جعفر و باقر را تربیت نکردم، اینها در محضر حاج آقا مسکین تربیت شدند. سبک آموزش استاد مسکین باید با پیگیری متولیان فرهنگی استان، ثبت ملی و ماندگار شود.»

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم جناب آقای مسکین، به دلیل اقتضائاتی که در زمان طاغوت وجود داشت که سیطره یک نظام استبدادی غیر دینی در جامعه بود، بر اساس آن معارف آموخته شده توسط ایشان که مانوس شده بود با سیره اهل بیت عصمت و طهارت، ترویج و تعمیم آن را در سطح جامعه برای خودش یک تکلیف احساس کرده بود و این تکلیف از نوع تکالیف دینی برایش بود یعنی احساس و باورش این بود که اگر قرار هست که جوان باورهای دینی در او شکل بگیرد، می بایست آستین بالا زده و زندگی خودش را وقف آموزش اینها نسبت به معارف قرآن و احکام اهل بیت عصمت و طهارت بکند. با این احساس تکلیف، ورود به این عرصه پیدا کرده بود. این باور باعث شد که هیچگاه در این کار سستی در او روی ندهد و برایش هم مهم نبود که این کار در منظر دیگران مورد توجه واقع شده یا مثلا دیگران او را تایید و تشویق بکنند. چون باور بود، استمرارش، ملامت‌ها یا احیاناً ناملایمتی‌هایی که در آن مقطع از جامعه وجود داشت، باعث کندی کارش نشود. لذا شما می‌بینید تا قبل از پیروزی انقلاب اگر در شهری مثل دارالمومنین همدان مجموعه‌هایی بوجود می‌آیند که هسته‌های اصلی نیروهای مذهبی هستند، می‌توانیم بگوییم که طیف وسیعی از آن‌ها در همین مکتب آقا امام زمان (عج) که جناب مسکین متولی‌اش بود، اُنس و اُلفت با معارف دین پیدا کرده بودند. زمانی که جناب مسکین این مکتب را بنا گذاشت، خب کمترین امکانات در جامعه به این مباحث اختصاص داده می‌شد مگر خانواده‌های متدینی که به جهت آن گستره فرهنگ مبتذل رژیم پهلوی، برای حفظ بچه‌هایشان قائل بودند که باید یک مجمعی وجود داشته باشدکه بتواند آداب دینی و احکام الهی در آنجا به آن‌ها آموخته شود. توی این موقعیت، مرارت‌ها بود. سختی‌ها بود. مشکلاتی بود تا این کار سامان گرفت.

توفیق دوم آقای مسکین این بود که به جهتی که خودش از بدنه جامعه بود، جزء افراد خاص و متفاوتی نبود، راحت می‌توانست ارتباط گیری با افراد معمولی و عوام در جامعه داشته باشد یعنی یک نونهال را خوب می‌شناخت ، یک جوان را خوب می‌شناخت ، یک انسانی که احیاناً سن و سالش بالاتر رفته، می‌توانست با او ارتباط برقرار کند، روان بودن کلامش این اثر را در نفوذ بیان برای او بوجود آورده بود که یکی از خصوصیات امروز که ما در بحث‌های تعلیم و تربیت داریم، افرادی که از این ویژگی برخوردار هستند، سهل میشه ارتباطشان با مخاطبینشان. ایشان در جلسات خودش فارغ از این ظرافت‌های اخلاقی که با افراد داشت، جدیتش هم در آموزش بسیار مهم بود. من فراموش نمی‌کنم که مثلا در غلط‌های قرآنی که می‌خواستند ورود پیدا کنند، با همه آن احترامی که قائل بودند، اما ممارست داشتند که آن اشکال باید برطرف شود. پس پایه گذاری‌ها خیلی دقیق و محکم بود. مجموعه بر اساس آن اقتضائات زمان طاغوت از بریز و بپاش و امثالهم کاملا به دور بود. با روحیه قناعت مجموعه‌ها اداره می‌شدکه بتوانند استمرار حیات داشته باشند. توجه به تشویق بچه‌ها عنصر دیگری بود که ایشان در جلساتش داشت حتی با کمترین و به ظاهر کم ارزش‌ترین چیز؛ مثلا یک جوراب بود. من هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که چقدر دل می‌دادیم که امروز از ایشان آیا موفق می‌شویم یک جایزه بگیریم؟ واقعا من هیچ وقت هیچ هدیه و جایزه‌ای در طول سالیانی که توی محیط‌های مختلف فرهنگی بودم و لطف افراد نسبت به بنده بود به اندازه آن هدیه‌ای که از محضر ایشان در جلسه قرآنی گرفتم، شیرین‌تر برایم نبود. من می‌خواهم بگویم تنها فیزیک آن هدیه نبوده، دلی که با آن همراه بوده و آن را به انسان می‌داده اثر خاص خودش را داشته.

نکته سوم که به نظرم می‌آید که توفیق مرحوم حاج آقای مسکین را بالا برده بود، باور ایشان به تکلیف الهی، یعنی اخلاص در کارش بود. یعنی با خدا معامله کردن، مهمترین شرطش این هست که اخلاص تمام و کمال باشد. مرحوم آقای مسکین از این توفیق برخوردار شده بود که در سنین جوانی تا کهولت سن، در کارش عجب، ریا یا هر صفتی که اخلاص را رقیق می کند، در او نمی‌دیدید. . یعنی در ابیاتی که سروده بود، در مداحی‌هایی که انجام می‌داد، وقتی اشک جاری می‌شد اشک در ریا جاری نمی‌شود. دلسوختگی می‌خواهد و دلدادگی می خواهد. اینها به تمام و کمال در ایشان بروز داشت. از جمله نکاتی که در خصوصیات لطیف شخصیت ایشان بود، توجه به سنین نوجوان و نونهال بود توی توسعه. یعنی آنچنان برای اینها احترام قائل می شد، آنچنان دست پر مهر و محبتش را بر سر اینها می‌کشید که اینها را مجذوب خودش می‌کرد. مجذوب آن مرام دینی خودش می‌کرد. مجذوب آن سیره آموخته از اهل بیتیِ خودش می‌کرد. باور داشت به این کارش. یعنی تصنعی نبود محبتش، عشق می‌ورزید به این بچه‌ها که در محفل قرآنی ورود پیدا کرده بودند. اشک در چشمانش حلقه می‌زد وقتی که با این‌ها در مباحث قرآنی ورود پیدا می کرد و این می نشست در قلوب بچه‌ها. این بچه‌ها عطش آن را داشتند که هفته بعد باز بیایند و چشم‌شان به این شخصیت ارزنده بیفتد. نکته بعد که در ایشان باز هم به نظرم جالب بود و اینها باز جزءِ آن لطائف شخصیتی آقای مسکین عزیز ماست اینکه ایشان نسبت به سادات یک توجه خاص داشت و این از همان علاقه‌اش به اهل بیت عصمت و طهارت بود. شوق می‌کرد در این احترام گذاشتن به سادات. من احساس می کنم که توجه از اهل بیت به ایشان بود. به جهت آن مراقبت‌ها که در طول بیش از نیم قرن داشت. ایشان فقط نیم قرن تربیت دانشجو و دانش آموز قرآنی داشت. سالهای سال قبلش مراقبت‌های فردی نسبت به خودش داشته، این سالهای سال مراقبت، باعث شده بود که به ایشان توجه شود. بار مهمی را به دوش گرفته بود. اینها تلخیصی از خصوصیاتی است که در این شخصیت هست و من تصورم این است که دوستانی که با ایشان مانوس شده بودند ، نفس ایشان در آنها باقی خواهد ماند. این دیگر کاری نیست که بعد از ایشان ابتر بماند. یقینا این بچه هااین مسیر را ادامه خواهند داد . ممکنه ذائقه هایشان فرق کند ، سلایقشان فرق کند، براساس شیوه و متد خودشان کاررا پیش ببرند اما عنصر اصلی کارشان همین مشی ای است که بتوانند نوجوانها و جوانها را مانوس با قرآن و اهل بیت کنند.من به نظرم این باقیاتُ الصالحات بزرگ معنوی است که از ایشان دیگر به صورت یک سرمایه معنوی خواهد بود. و به نظرم می آید که مِتُدِ ایشان توی این کار یک سبک جدیدی بوده . باید این سبک توسط متولیان حوزه فرهنگی استان پیگیری شود، ثبت شود. یعنی بعنوان یکی از سرمایه های معنوی استان همدان سبک کاری ایشان توسط آن حوزه های مربوطه ، مستنداتش تهیه شود ثبت ملی شود که ان شا الله به نام ایشان باقی بماندو این جلسات بعدی هم که دارد شکل می گیرد به استمرار همان سبک باشدتا حیاتشان مستمر باشد ان شاالله.

گفته می شود قریب به ۱۵۰ شهید در محضر ایشان تربیت شده اند. من احتمال می دهم بیشتر از اینها باید باشد.اینهایی که می آمدند در این محافل و آن ذخیره معنوی که در آنها حاصل شد ، در زمان دفاع مقدس بخوبی شکوفا شد.ابوی ما می فرماید من جعفر و باقر را تربیت نکردم. اینها در محضر حاج آقای مسکین تربیت شدند. قرآن را در آنجا فرا گرفتند. این خیلی مطلب مهمی است . این را پدر یک شهدایی که محیط زندگیشان ، محیط قرآنی بوده ، تلاوت آیات الهیِ صبحِ ابوی ، همیشه محیط خانه را تحت الشعاع قرار می داده ، نماز شب ایشان ، اینها بصورت قطع و یقین اثرات روحی و معنوی در این بچه ها داشته ولی باور ایشان این است که خلاصه ، آن جلسه آقای مسکین آنها را حفظ کرد. حالا شما ببینید امثال این شهدا چه تعداد هستند که نفس قدسی حاج آقا مسکین توانسته شخصیت اینها را بی بدیل ، رشد و شکوفایی دهد . من احساس می کنم امروز خیلی خیلی ماها باید بنشینیم کار کنیم و خیلی غفلت کردیم در زمان حیات آقای مسکین که از او واقعا بتوانیم آن ریزه کاریهای اخلاقی و مراقبت های اخلاقی را فرا بگیریم و اینکه چگونه توانسته بر اموری ممارست کند و در خودش حفظ کند که بتواند این اثرکلام را داشته باشد و این نفوذ بیان را داشته باشدو خوشا به حال یک چنین کسی که زندگی اش ، هستی اش ، وجودش را وقفِ اُنسِ افراد با اهل بیت عصمت و طهارت کند و سربازان خوبی را برای آقا امام زمان تربیت کند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.